خرید بک لینک
تو این دنیای وارونه چه کس دردت رو میدونه؟ توی فکرای آشفته ات کسی دردت رو می خونه؟ زمونه بی وفا تر شد صدای آه کم تر شد جهان بی وفای ما چه راحت با ما ها بد شد کجا نالم من از دردم؟ کجا زجه زنم سردم؟ کجا گویم که تنهایم؟ ای انسانها! گنه کارم؟ جنون همرنگ قلبم شد ندامت رنگ احساسم پریشانی بپوشاندم به رنگ ی

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:28

نفهمیدم دلیل خلقتم را کز این کارت چه بود غایت خدایا؟ به جز اندیشه های باطل و غم نشد چیزی از این فکر عاید من چرا ماندم اسیر کالبدی سنگ در آخر جایگاهم چاله ای تنگ چرا مطرود شدم از آسمانها فتادم از فلک از بین ابرها شدم تنها اسیر بند دنیا دریغا زین سرشت تارک ما تنفر دارم از آدم از این خاک از این انسان

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:28

نمی دانم کدام است راه و چاهم رهایم یا در آغوش گناهم؟ نمی دانم که راهی هست یا نیست در این توبه شکستن چاره ام چیست؟ در این احوال سرد و کینه آلود از انسانی که خسته است و مطرود در این سوداگری های زمینی جنون دلدادگی حس غریبی نوای جان گداز آه و افسوس

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:28

خلأ دارد هوای این حوالی سکوتی تلخ دارد این حوالی درون عمق شب چیزی نهان است چو نوری که نهان در زیر آب است جدا از شب چه چیز در آسمان بود؟ ز چه رنگ غروب مثل خزان بود؟ کدامین غصه حالش را گرفته که اینگونه فلک بغضش گرفته؟ چرا این آسمان حر

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:28

صفحه بندی